سللر آپاردی سارانی.... - تاریخ: 1402/9/21 ساعت: 17:47
اذیتم. میدونی ینی چی؟؟؟تو شهر خودم انگاری زندونی شدم. هر جا میرم، هست.خیلی راحت حرف میزنه باهام. هر بار هم کراهت منو میبینه ولی ادامه میده.مدام بهم میگه بلاخره یه روزی تورو برمیدارم و فرار میکنم.میگم تهش چی گیرت میاد؟؟؟ اصلا دنبال چی هستی؟؟؟میگه : هیچی!!!! فقط میخوام یه روز داشته باشمت....یاد فیلم "...
آدمارو با بی محبتی تنبیه نکنید!!! - تاریخ: 1402/9/21 ساعت: 17:47
کلی حرف بود که میخواستم بنویسماما نوار بالای اعلانها بهم اینو نشون داد :اسم مخاطب .....سلامکتاب امرور رسید بدستمممنونم لطف کردیپ.ن : بی دلیل نیست که دلم .... نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۲ساعت 0:58 توسط ...| |Adblock test (Why?)
عطر یاس - تاریخ: 1402/9/21 ساعت: 17:47
خیلی نمونده بود به آخروقتشوضو گرفتم و با حال غمگینم سجاده رو باز کردموقتی چادرم رو باز کردم یه عطر عجیبی پیچید توی سرمچندین بار بو کشیدمعمیقتر....عطر جدیدی بود. تا حالا استشمام نکرده بودمبوی یاس میداد...خیلی خیلی عجیب بودفک کنم توهم زدم....مشغول خوندن نماز شدم و دیدم نه انگاری عطر زدن به همه جاقنوت ...
فقط بخاطر تو ! - تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 13:58
به وقت ۲۵ آبان ۹۹ ... درست روزی که اولین کامنت... و امروز به وقت ۲۵ آبان ۱۴۰۲ .....
کرونا - تاریخ: 1402/8/10 ساعت: 19:12
کاش همه چی برمیگشت به اول آبان ۹۹قبل ابتلا به اولین کرونامپ.ن : تاریخ تکرار میشه مثل همیشه. دوباره کرونا گرفتم و ...ناخودآگاه همه چی مرور شد تو سرملعنت به این همه خاطرهلعنت...... نوشته شده در دوشنبه یکم آبان ۱۴۰۲ساعت 21:53 توسط ...| |Adblock test (Why?)
قلب آدم نباید خالی بماند - تاریخ: 1402/8/1 ساعت: 23:06
تنـــها خــُـدا و یک روز خدا، ما را با خوشیهای ته جیبش خوشحال خواهد کرد :) ♥️ قلب آدم نباید خالی بماند زمین گردِ...... نوشته شده در یکشنبه نهم مهر ۱۴۰۲ساعت 6:49 توسط ...| | --> Adblock test (Why?)
بماند به یادگار بین تمام غم هام - تاریخ: 1402/8/1 ساعت: 23:06
امروز جز اون روزهایی بود که ۳ سال بود منتظرش بودم...خیلی حس خاص و عجیبی داشتم. واژه ها نمیگنجه اینجا.نمیدونم مسیر رو چجوری اومدم تا بهش رسیدم...باورم نمیشد که بلاخره روز موعود فرا رسیده باشه.به تمام کسایی که منتظر بودن من به این لحظه برسم، زنگ زدم و توی این حال خوب شریکشون کردم...خوشحالی تک تکشون رو...
بازم تو - تاریخ: 1402/8/1 ساعت: 23:06
کاش یکبار یه جایی به دادم میرسیدی، دلمو خوش میکردم خوبی سرت میشه....چه استرسهایی نکشیدم بخاطرت.... چه شبهایی رو تا صبح پای سجاده صبح نکردم بخاطرت...اگه میدونستی چه روزهایی رو دارم پشت میزارم، اینقد بیخیال نمیشدی.تاوان بدی رو دارم میدم بخاطر تو نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۲ساعت 22:42 توسط ......
عاشقتم - تاریخ: 1402/7/7 ساعت: 16:56
وقتی بچه ها یکی یکی خبردار شدن که قراره تموم بشه، حالشون خیلی بد شد.راستش خودمم انتظار همچین واکنشهایی نداشتم. فکر نمیکردم اینقد براشون مهم باشه.ولی چه میشه کرد، هر چیزی بلاخره یه روزی تموم میشه. بقول اون جمله ی معروف : یه پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه. ( امیدوارم درست گفته باشمش )یکیشون زنگ زد و...
من برای شهر دلتنگی باران خواستم... - تاریخ: 1402/7/7 ساعت: 16:56
میدونی تلخترین چیزی که بینمون اتفاق افتاد چی بود؟اینکه شدیم دوتا غریبه که همه چیزِ هم رو میدونن...***تو دلت برام تنگ نشد؟!صبحا وقتی بیدار شدی، شبا موقع خواب، نگاه نکردی ببینی من چی گفتم؟هیچی نگفتنم دلتنگت نکرد؟دلت نخواست آهنگایی که گوش کردی رو برام بفرستی؟دوست نداشتی چیزایی که می بینی رو نشونم بدی؟ی...
دلتنگ نشدی - تاریخ: 1402/7/7 ساعت: 16:56
نشدی که اگه میشدی ، اینی نمیشد که الان هست! هیچوقت نفهمیدی چه شوک بدی به زندگیم دادی، هیچوقت نتونستی حالمو درک کنی وقتی داشتم پر پر میزدم برای غمهات، غصه هات، مشکلاتت هیچوقت ازم نخواه بگذرم خیلی بد کردی خیلی
کاش هیچوقت نمیشناختمت - تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 16:29
سرکلاس بودم و وسط درس دادن به پسرها بودم که گوشیم زنگ خورد... یه اقای خیلی محترم بعد از احوالپرسی و معرفی خودش، دعوتم کرد صدا وسیما برای اجلاستماس هارو بیرون از کلاس جواب میدم. تو لابی اموزشگاهوقتی برگشتم بچه ها شیطنت کردن و با کنجکاوی تمام پرسیدن چرا اینقد تلفنت طولانی شدوقتی فهمیدن ، حسابی هوراا و...
تنهایی - تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 16:29
امروز پیرو صحبت های دیروز مجدد تماس گرفتن و ریز به ریز این اجلاس رو بهم گفتن. موقعیت خیلی خوبیه برای اوج گرفتن ولی هزینه داره...****پ.ن : تمام وسیله هامو کارتن پیچ کردم و تک و تنها نشستم وسط کارگاه و به تمام لحظه هایی که سپری کردم فکر میکنم... اهنگ " وارث " شادمهر داره پلی میشه و من فقط نگاه میکنم ب...
ویرگول - تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 16:29
دیگه همه یاد گرفتن وقتی زنگ میزنن و گوشیم آنتن نمیده ، میدونن کارگاه هستم. حالا هر ساعتی از شبانه روز که باشه.دیروقت بود که تلفن کارگاه زنگ خورد. جواب دادم و بعد از کلی احوالپرسی گفت : یه سوالی داشتم، چجوری ویرگول بزارم موقع تایپ؟؟؟!!!!خندیدم و اونم خندید. گفت به هر کی زنگ زدم بلد نبود. پشت سیستم نش...
جوابیه - تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 5:56
کنایه؟؟؟ کلی ذوق کردم. چرا باید کنایه بزنم.از موفقیتت خوشحال شدم و بی اختیار پیام دادم و رسمی برخورد کردم تا شاید منم سفارشم ثبت بشه. ولی فهمیدم کارم اشتباه بوده و نباید ...کسی که هیچی نیست برات....نیازی نیست ارسال کنی.همین که موفقیتت رو دیدم خودش افتخار بزرگیهپ.ن : چرخ و فلک چه بازیا با آدما میکنه....
درد...درد - تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 5:56
امروز دلم میخواست باشی و نبودی....چقد درد داره این بغض لعنتی...پ.ن : میدونستم واکنشش چیه ولی مجبور بودم بگم بهش.طبق معمول با کلی امواج منفی رو به رو شدم که ....لعنت به این روزهای بی پولی که دیگه آبرو برام نزاشت
مرگ... - تاریخ: 1402/5/19 ساعت: 17:16
ای دل مشو خام که دنیا در گذر استاین عمر کوتاه و اجل پشت سر استمرگ چه زود آید و این نفس بی خبر است... نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 12:57 توسط ...| |Adblock test (Why?)
بدهکاری - تاریخ: 1402/5/19 ساعت: 17:16
کل زندگیت غصبیِحالیته که چی میگم؟!پ.ن : یه کاری هست که تقریبا یک روز در میون انجامش میدم و اینم شد یادگار تو. هر بار که انجامش میدم محاله اسم تورو به زبون نیارم.پ.ن دوم : وقتی تلفنت زنگ میخوره، ینی هنوزم کسی هست بهت فکر کنه!پ.ن سوم : داداشم یه اخلاق جالبی داره اونم اینه که هر وقت حساب کتابی داشته با...
و باز هم مرگ... - تاریخ: 1402/5/19 ساعت: 17:16
کاش مرگ هم گدا بود درِ خانه ام را که میزد جانم را دو دستی تقدیمش میکردم....
جنس خودش! - تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 14:12
گفت : یارو ادعای عرق خوریش میشه ولی بلد نیست پلان بچینه. عرق خوری آداب خودشو داره.خندیدم و به گوش دادن ادامه دادم.اونم بی وقفه حرف میزد.ادامه داد و گفت : باید ظرف تک تک مزه ها جدا باشه و خوشگل بچینی. یه ظرف کالباس نگینی شده و سس... کمی کره... یه ظرف زیتون.... و کلی ...هاج و واج نگاهش میکردم و اونم خ...