برچسب:
نویسنده: ساحل قاسمی
برچسب:
نویسنده: ساحل قاسمی
برچسب:
نویسنده: ساحل قاسمی
برچسب:
نویسنده: ساحل قاسمی
برچسب:
نویسنده: ساحل قاسمی
.
مست میشوم
با الکلِ روان بر تنت
باید مست بود
وقتی که تو هیچگاه
آنجا که تنت هست
نیستی
باید مست بود
وقتی که درِ خانه
نسخه جدیدهای بسیاری از من را
به خیابان میفرستد
و شب تنها
غمگینترینشان به اتاقم باز میگردد
مینوشم
گرم میشوم
و سرمایت
بر این گرما میافزاید
باید مست بود
جام را عوض کرد
اینبار
شوکران از رانِ تو نوشید
که مرگ
طعم تو را بگیرد...
برچسب:
نویسنده: ساحل قاسمی
برچسب:
نویسنده: ساحل قاسمی
برچسب:
نویسنده: ساحل قاسمی
دیوانهام و چشم به دیدارِ تو دارم ای ماهِ درخشندهی شبهای سیاهم #شاهزاده_سنگی
برچسب:
نویسنده: ساحل قاسمی
برچسب:
نویسنده: ساحل قاسمی
امروز یکی از روزهای سختی بود که توی تقویم زندگیم ثبت شد. خیلی خیلی ت خ م ی بود امروز. بدجوری برزخ بودم. بدجور فشار روانی امروز رو میتونم بگم توی سال ۴۰۳، برای اولین بار تجربه کردم. اونقد بدو بدو داشتم که... فیزیکی مهم نیست، بار روانی خیلی بدی داشتم. اونقد بد که حتی الان با گذشتن ساعت از نیمه شب با تمام خستگیها، خواب به چشمم نمیاد چون هنوز هضم ندادم امروز رو. انگاری رویا شده بود که آرامش امشب رو ببینم.
برچسب:
نویسنده: ساحل قاسمی
برچسب:
نویسنده: ساحل قاسمی
برچسب:
نویسنده: ساحل قاسمی
برچسب:
نویسنده: ساحل قاسمی
برچسب:
نویسنده: ساحل قاسمی